محمد بن حسين البيهقي
405
تاريخ بيهقى ( فارسي )
[ ورود امير بغزنين و استقبال مردم ] ديگر روز از بلق برداشت و بكشيد . و به شجكاو 1 سرهنگ بوعلى كوتوال و بو القاسم على نوكى صاحب بريد پيش آمدند كه اين دو تن را به همه روزگارها فرمان پيش آمدن تا اينجا بودى . و امير ايشان را بنواخت بر حدّ هر يكى . و كوتوال چندان خوردنى پاكيزه ، چنان كه او دانستى آوردن ، بياورد كه از حدّ بگذشت ، و امير را سخت خوش آمد و بسيار نيكوئى گفت و سوى شهر بازگردانيد هر دو را . و مثال داد كوتوال را تا نيك انديشه دارد و پيادهء تمام گمارد از پس خلقانى 2 تا كوشك كه خوازه 3 بر خوازه بود تا خللى نيفتد . و ديگر روز ، الخميس الثّامن من جمادى الاخرى سنهء اثنتين و عشرين و أربعمائة 4 ، امير سوى حضرت دار الملك 5 راند با تعبيهيى سخت نيكو ، و مردم شهر غزنين مرد و زن و كودك برجوشيده و بيرون آمده 6 . و بر خلقانى چندان قبّههاى با تكلّف زده بودند كه پيران مىگفتند بر آن جمله ياد ندارند . و نثارها كردند از اندازه گذشته . و زحمتى 7 بود چنان كه سخت رنج مىرسيد بر آن خوازها گذشتن ، و بسيار مردم بجانب خشك رود و دشت شابهار 8 رفتند . و امير نزديك نماز پيشين به كوشك معمور 9 رسيد و به سعادت و همايونى 10 فرودآمد . و عمّه حرّهء ختلى 11 ، رضى اللّه عنها ، بر عادت سال گذشته كه امير محمود را ساختى ، بسيار خوردنى با تكلّف ساخته بود ، بفرستاد و امير را از آن سخت خوش آمد . و نماز ديگر آن روز بار نداد و در شب خالى كردند و همه سرايها 12 و جرّات بزرگان 13 به ديدار او آمدند . و اين روز و اين شب در شهر چندان شادى و طرب و گشتن و شراب خوردن و مهمان رفتن و خواندن بود كه كس ياد نداشت . و ديگر روز بار داد و در صفهء دولت 14 نشسته بود بر تخت پدر و جدّ ، رحمة اللّه عليهما . و مردم شهر آمدن گرفت فوج فوج ، و نثارهاى بافراط كردند اوليا و حشم و لشكريان و شهريان ، كه به حقيقت بر تخت ملك اين روز نشسته بود سلطان بزرگ . و شاعران شعرهاى بسيار خواندند ، چنان كه در دواوين 15 پيداست و اينجا از آن چيزى نياوردم كه دراز شدى . تا نماز پيشين انبوهى بودى ، پس برخاست امير در سراى فرودرفت 16 و نشاط شراب كرد بىنديمان .